آزادی یا محدودیت؟!

انسان و آزادی

از آن جا که آزادی از اوصاف انسان است،بنا بر انسان شناسی و جهان بینی ها،تعاریف متفاوتی دارد.

این موضوع کاملا روشن است که آزادی بی حد و مرز و مطلق برای انسان که یک مخلوق است و همین مخلوق بودن،او را محدود می کند محال است و با هیچ منطقی مطابقت ندارد.آزادی مطلق و کلا صفت بی انتها و مطلق،نیازمند ظرفیت و وجودی بی انتها ومطلق است.

پس برای انسان محدود و مخلوق،هیچ صفتی فرا گیر تر از خود او وجود ندارد،زیرا صفت همواره در حصر موصوف خود است؛و این که یک صفت تا جایی پیش رود که از موصوف خود هم فراتر رود فرض محال است. 

 

چه کسی آزادی را محدود می کند؟!   

 

بعد از این که پذیرفتیم،آزادی محدود است و حد و مرزی دارد؛به این سوال میرسیم که عامل یا عوامل و یا اشخاصی که این آزادی را تعیین می کنند کیستند؟!...

طبیعی است که فردی که خودش آز همین آزادی محدود برخوردار است نمی تواند آن را محدود کند.

تنها محدود کننده ی آزادی خداوندی است که بر احوال همه ی موجودات آگاه است و در قید و بند هیچ گونه محدودیتی نیست.خداونندی که برای هر چیز،اندازه ای خاص قرار داده است:

 

"انا کل شی خلقناه بقدر"قمر،آیه ی 49

خدایی که انسان را محدود آفریده است،محدودیت او را نیز خودش تعیین می کند.

بنا بر این اگر تصویر آزادی چنین است؛انسان مالک آزادی(که همان صفت اوست)نیست،بلکه حافظ و نگهبان ودیعه ای است که به او سپرده شده است.

آزادی که از زیبا ترین چهره های حقوقی است،ملک انسان نیست،بلکه امانت الهی است که به او سپرده شده است و لذا انسان،موظف است در حراست از آن دریغ نکند و هرگز آن را به رای خویش تفسیر نکند و بر اساس هوای خود تحریف نسازد.

یعنی همان گونه که انسان حق ندارد خودش را بنده ی دیگری سازد و یا دست به خود کشی بزند،همان طور هم حق ندارد که پای خود را از محدوده های معین فرا تر بگذارد و یا آزادی را تحریف کند.

                  

   

فرق لبخندها... (قناعت)

 

سلام

 روزگار به کامتان شیرین

قناعت را باید از دریچه ی دنیا دید. انسان در  اموال دنیایی باید به کم قانع باشد، یعنی اگر آن را خدا از تو گرفت، اخمی هم نکنی و اگر مالی از دنیا به تو داد، جز شکر آن، لبخند دیگری نزنی.لبخندی بزن از روی عطایی از دوست نه مطایی برای خود.

این همان فرق لبخندهاست...

 

ادامه نوشته

جام شوکران

سلام یه همه ی دوستان. امید وارم امتحانات رو با موفقیت پشت سز گذاشته باشید.... یه غزل پنج بیتی که به درخواست بعضی از بچه ها تو وبلاگ پست میکنم...

ا ی کاش تا کلید جنان را به من دهند

 اذن دخول به آن جهان را به من دهند

 

 ره توشه ای به جز غم دنیا نیافتم

 بگذار پس غم دگران را به من دهند

 

اینقدر از جدایی تو گریه کرده ام

انگار ابر آسمان را به من دهند

 

حتی اگر بهار شوم بی تو گرفته ام

گویا که رنگ و بوی خزان را به من دهند

 

 دیگر چگونه صبر کنم بر فراق تو

گویم که جام شوکران را به من دهند

آزادی این جاست

اسلام، موافق آزادى واقعى

شما اگر چنانچه به احكام اسلام اعتقاد داريد، اين احكام اسلام. اسلام انسان را آزاد

خلق كرده است و انسان را مسلط بر خودش و بر مالش و بر جانش و بر نواميسش خلق فرموده است. امر فرموده است، مسلط است انسان؛ آزاد است انسان؛ هر انسانى در مسكن آزاد است؛ در مشروب و مأكول- آنچه خلاف قوانين الهيه نباشد- آزاد است؛ در مشى آزاد است. حكم اسلام است كه اگر كسى حمله برد به منزل كسى، براى آن كسى كه مورد حمله واقع شده است جايز است كشتن او. اسلام اين قدر با آزاديها موافق است؛ اسلام، ارتجاع سياه است؟ علماى اسلام كه از خودشان چيزى ندارند، ما كه خودمان حرفى نداريم، ما هر چه مى‏گوييم «قالَ رسولُ اللَّه» مى‏گوييم، رسول اللَّه هم «قالَ اللَّه» مى‏فرمايد. اگر ما مرتجعيم، معلوم مى‏شود رسول اللَّه مرتجع است؛ اگر شما ما را مرتجع مى‏دانيد، ما را كهنه‏پرست مى‏دانيد- مردك امروز هم باز دست از حرفش برنمى‏دارد- اگر ما را كهنه‏پرست مى‏دانيد، ما كه از خودمان حرفى نداريم، ما مى‏گوييم «قال اللَّهُ تعالى»، ما مى‏گوييم «قالَ رسولُ اللَّه»؛ پس شما رسول اللَّه را كهنه‏پرست مى‏دانيد، اف بر اين تجدد!

و اگر چنانچه قوانين را قبول داريد، اگر اسلام را قبول داريد (كه ما تَبَع او هستيم و اسلام سرمنشأ همه آزاديها، همه آزادگيها، همه بزرگيها، همه آقاييها، همه استقلالها هست) [اگر] اسلام را قبول داريد، اين احكام اسلام كجايش ارتجاع است؟ بفرماييد كجاى احكام اسلام را آقايان ارتجاع سياه مى‏دانند؟ بفرمايند بيايند تفاهم كنند. آخر اينكه تو(1) بروى آنجا براى خودت صحبت بكنى و هر جا پيش مى‏آيد يك صحبتى بكنى و: «خير؛ كهنه‏پرستى را ما مى‏كوبيم، چطور مى‏كنيم»، رجز بخوانى، اينكه نمى‏شود. خوب بيا بنشين بگو: آقا، اينكه پيغمبر فرموده است، اين ارتجاع سياه است؛ تا ما ببينيم كه شما درست مى‏فرماييد؟ تا ما اثبات كنيم نخير، ارتجاع نيست.

به قانون عمل كنيد

ما مى‏گوييم آقا، غلام حلقه به گوش ديگران نباشيد؛ ما عزت و شرف شما را

مى‏خواهيم؛ ما به شماها نصيحت مى‏كنيم كه آقا، شما دولت اسلام هستيد؛ هيأت حاكمه بر مسلمين، به اصطلاح، هستيد؛ شما عزيز باشيد؛ آقا باشيد؛ بزرگ باشيد؛ استقلال را حفظ كنيد؛ تبعيت را دست برداريد، دستتان را براى چهار دلار دراز نكنيد؛ هر جلسه‏اى شما تشكيل مى‏دهيد، هى مى‏گوييد دلار بده! ما با اين چيزها مخالفيم. اگر اين ارتجاع است، ما مرتجعيم؛ و اگر آن تمدن است شما متمدنيد. اگر به قوانين اسلام، شما اعتقاد داريد، اين قوانين اسلام؛ و اگر به قوانين اساسى، به قانون اساسى شما اتكا داريد، قانون اساسى مردم را آزادى داده است در مسكن، در كارهاى خودش، در مالش، در جانش، آزادى داده است؛ از اين زورگوييها قانون منع كرده است. ما مى‏گوييم شما آقا بياييد به قانون عمل كنيد. مى‏گذاريم قانون را زمين؛ شما يك نماينده‏اى بفرستيد، ما هم يك نماينده‏اى مى‏فرستيم؛ قانون اساسى را مى‏گذاريم زمين؛ شما كه مى‏گوييد ما قانونى هستيم، دموكرات هستيم، شما كه مى‏گوييد كه ما جلو رفته هستيم، مترقى هستيم، اين قانون اساسى ماست؛ مى‏گذاريم زمين. به قانون اساسى عمل كنيد، اگر ما حرفى زديم. به اين متمم قانون اساسى، شما عمل كنيد كه علماى اسلام در صدر مشروطيت جان دادند براى گرفتن اين، و رفع كردن اسارت ملتها؛ شما بنشينيد به اين قانون اساسى عمل كنيد. قانون اساسى مطبوعات را آزاد كرده است، شما آزاد مى‏كنيد؟ ما مرتجعيم كه مى‏گوييم بگذاريد به قانون اساسى عمل بشود، بگذاريد مطبوعات آزاد باشد، بگذاريد كه اين مطبوعات رو عقيده خودش [ان بنويسند؛] همه‏شان خبيث هستند، لكن با جميع خباثتشان باز نمى‏خواهند اين قدر سمپاشى كنند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

۱.خطاب به محمد رضا پهلوی،البته الان هم مصداق دارد.

منبع:صحيفه امام، ج‏۱، ص: ۲۸۷و۲۸۸

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

اما مشکل این جاست که‌، اگر امروز کسی اسلام را مخالف آزادی می داند،به طور قطعی و یقینی،آن را نشناخته است و این خود عواملی دارد که برخی مربوط به داخل و برخی مربوط به خارج است٬که البته عمده ی آن به عملکرد داخلی جامعه اسلامی مربوط میشود که در مطالب آینده به آن ها با مستندات موثق خواهم پرداخت. 

 

نگاهی به دوره ی 17 ی فرهنگ (مقدمه)

سلام به حقیقت خواهان

مطلبی که براین شدم در وبلاگ بذارم، ممکن است به کام بعضی از دوستان روشنفکر و یا برخی از افراد خوش نیاید.(در طلب شیرین کردن کام یاریم، نه شما دوست عزیز!) سعی کردم در هر بخش توانسته باشم خیلی خلاصه و مجمل، استدلالهای خود را مطرح کنم تا کسی که به دنبال حقیقت است راحت تر قبول کند!

این مطلب به چند قسمت تقسیم شده است، که در این مطلب تنها به مقدمه ی آن می پردازم.

مقدمه ای در باب دوستی... 

ادامه نوشته

بهجت دل

بسم الله

با سلام

وقتي داشتم درس ديني مي خوندم ياد آيت الله العظمي بهجت( سلام الله عليه )افتادم كه ...

 

ادامه نوشته

درد دل شعرها

سلام به اهالی درد دل

با عرض پوزش از شما به خاطر غیبت چند ماهه...

می خواستم که یکی از شعر هایی که به موسم گل دادم رو براتون بذارم اما وقتی صفحه وبلاگ تو

کامپیوتر بالا اومد و شعر محمد تولیت رو خوندم نخواستم حرف ها شبیه به هم باشه...

به خاطر همین دو غزل زیبا از حسین منزوی رو برای مطالعه و خوندن شما پست می کنم که امید وارم

مورد رضایت واقع بشه

 

اگه موافقید به ادامه مطلب سری بزنید...

ادامه نوشته

ا

ب

بدیهیات(3)

"حکومت و رهبری در عصر غیبت"

 

در زمان حضور پیامبر(ص) و امام معصوم (ع) ، واضح است که او در راس امور قرار می گیرد و چنین حکومتی ،ایده آ ل وپذیرفته شده است اما همیشه این گونه نیست ؛گاهی امام معصوم نمی تواند  بر نقاط زیادی از سرزمین تسلط داشته باشد،که در این حالت کار گذاران ونمایندگان خود را به نقاط دیگر می فرستد.

ویژگی های حاکم اسلامی در زمان غیبت:

1)آگاهی کافی و کامل از اسلام؛

حاکم باید با تقوا ترین،آگاه ترین و کار دان ترین مردم باشد و اگر فردی بهتر وجود داشته باشد بدیهی است که حق حاکمیت از آن اوست و چنین جامعه ای که حاکم آن بهترین نباشد قطعا رو به نا بودی خواهد رفت.

2)تقوا؛

رهبری که وظیفه اش هدایت جامعه به سوی پاکی است،طبیعتا می بایست خودش نسبت به همه با تقوا تر باشد.از هوا و هوس و مال اندوزی و دنیا پرستی به دور باشد و به دنبال ریاست نباشد.

در روایتی امام حسین علیه السلام خطاب به اهل کوفه در باره ی مساله ی رهبری می نویسد:

"ما الامام الا الحکم بال کتاب،القاءم بالقسط،الدإن بدین الحق،الحابسن نفسه علی ذات الله" (کافی ج 1 ص407)

(پیشوا و امام،نیست مگر آن کسی که حکومتش بر پایه ی قرآن باشد،قسط را بر پای دارد،به دین حق پایبند باشد و خود را وقف راه خدا کند.)

3)تدبیر و مدیریت؛

کسی که در راس امور قرار دارد و فرمانده ی نیرو های نظامی است باید از همه در این کار برتر باشد و کسی که در امور اقتصادی در راس قرار دارد باید در این کار نسبت به دیگران بهتر باشد و کسی هم که در راس امور کل جامعه قرار دارد باید در درک همهی جوانب جامعه از همه فهیم تر باشد؛چنین صفتی فقط در معصوم قرار دارد.

در غیر معصوم،وظیفهع ی حاکم،هماهنگ ساختن قوای سه گانه و اداره ی شایسته ی متصدیان سطح بالای امور است.

حضرت علی علیه السلام می فرماید:

"لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق"

(در نا فرمانی خدا،از هیچ مخلوقی نباید اطاعت کرد.)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

·        پس نظامی مقدس و مشروع است که فرمان و قانونش در راستای احکام الهی باشد.

 

·        فقیه از آن جهت که در مسیر تحقق و اجرای احکام خدا تلاش می کند،حکومتش امضا شده توسط خداوند است و اطاعتش لازم است.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

ای کاش راه را پیدا کنیم.

التماس دعا 

 

 

روزمرگی

 

        بیدار شد،  دوش گرفت، موها را مرتب کرد،  مسواک زد،  به دست و صورت کرم زد،  سیگار کشید، شلوار،  جوراب،  تی شرت  پوشید، کفش پوشید،  منتظر آسانسور شد،  در را بست،  به خیابان رسید،  از چهارراه رد شد،  تاکسی گرفت،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  از میدان عبور کرد،  سوار ماشین شد،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  زنگ زد،  پله ها را بالا رفت،  کارت زد،  پشت میز نشست،  چای ریخت،  نامه نوشت،  لب تاپ را روشن کرد،  نرم افزارها را باز کرد،  ایمیل چک کرد،  به تلفن ها جواب داد، موسیقی گوش کرد،  نهار خورد،  ایمیل چک کرد،  پروژه را تحویل داد،  کارت زد،  سیگار کشید،  تاکسی گرفت،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  از میدان عبور کرد،  درصف ایستاد،  سوار ماشین شد،  در ترافیک ماند،  چرت زد،  پیاده شد،  سیگار خرید،  زنگ زد،  وارد آسانسور شد،  حرف زد،  سیگار کشید،  شام خورد،  خوابید...

 بیدار شد،  دوش گرفت،  موها را مرتب کرد،  مسواک زد،  به دست و صورت کرم زد،  سیگار کشید،  شلوار، جوراب، تی شرت،  پوشید،  سیگار کشید،  کفش پوشید،  منتظر آسانسور شد،  در را بست،  به خیابان رسید،  از چهارراه رد شد،  تاکسی گرفت،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  از میدان عبور کرد،  سوار ماشین شد،  چرت زد،  کرایه را پرداخت،  پیاده شد،  زنگ زد......، مرد.

بیاییم از همین الان توقف کنیم  ، تفکر کنیم ، تصمیم بگیریم  ،  تغییر کنیم و تا آسمانها حرکت کنیم،  تا تو زندگیمون تحول و نوآوری ایجاد بشه، و دچار خسران و زیان چه در دنیا و چه در آخرت نشویم .

وقت زیادی نداریم .